مصائب یک وبلاگ نویس-23

(50) حالش رو گرفتم ... طرف ضایع شد ... سوسکش کردم ... سوتی گرفتم خفن

زمانی دور گفتگویی بود در مورد یک بیماری فرهنگی به نام مسخره کردن و تحقیر دیگران. از فردی که در ملل و اقوام گوناگون کند و کاوی کرده بود شنیدم که بیشترین واژه های تحقیرآمیز در فرهنگ ها و ملل مختلف به ما ایرانی ها تعلق دارد.

امیدوارم دست کم این یک اول بودن از آن ما نباشد ولی یقین دارم که در این زمینه استعداد کم نظیری داریم. این استعداد به ویژه زمانی زمینه بروز پیدا می کند که حاشیه امنیتی داشته باشیم  مثلا هنگام رانندگی. کافی است راننده جلویی کمی در عبور از چراغ قرمز تعلل کند. بوق ممتد و چراغ زدن های متعدد به کنار از آنجا که مطمئنیم سه سوت از معرکه دور میشیم و شیشه ها بالاست و عینک دودی هم محض احتیاط استعمال کرده ایم، هر چه بد و بیراه که بدونیم اثر سوزاننده ی بیشتر و بادوام تری دارد نثار طرف می کنیم: پپه، اوشگول، گوَن، آی کیو، گاری چی، ... (این چند نمونه در حد تحمل این نوشته بود وگرنه می دانم و می دانید که از دست و زبان ما چه ها که بر نمی آید). و نفس عمیقی که بعد از شستشوی کامل طرف مقابل می کشیم خود نشان می دهد که اگر این فریضه را به جا نمی آوردیم چه پایه مغبون می شدیم!

در فضای مجازی به مراتب بیش از وقتی در خودروی شخصی (اینجوری عینک) سیر می کنیم احساس امنیت می کنیم و از این احساس امنیت چه فجایعی که رخ نمی دهد! نمونه ها آنقدر زیاد و گاه وقیح است که نیازی به مثال زدن نمی بینم. فقط بیاییم به گونه ای با دیگران برخورد کنیم که دوست داریم با ما رفتار کنند. گاهی ما یک شیطان به تمام معنا می شویم. که چی؟ محض خنک شدن دلمان. دوست من آتیش خودتی. خاموش: خودت راحت، جماعتی هم.

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
باران

اگر این فریضه را به جا نمی آوردیم چه پایه مغبون می شدیم! .. .. برای بعضی( که کم هم نیستن) واقعا همین طوره که نوشتین ... مثل همیشه روون و زیبا..