باز دست سخاوتمند باران

خاک ترک خورده صحرائیم

آمده ای باز به ویرانیم

خاطره ها خاطره ها جان گرفت

دفتر من حالت باران گرفت

*

باز در این پرده خیالی شدم

پر شدم از غصه و خالی شدم

یاد بیاوردیم از بی کسی

زنگ عذاب آور دلواپسی

خشکی بی روح ملالت فزا

تار غم اندوده بی انتها

*

آمدی و زندگی آواز شد

مرغ دل آماده پرواز شد

بوی تو پیچید دلم عود شد

هر نفسم نغمه ای از رود شد

چنگ زدی زخم عطش وا شده

نای زمین طالب دریا شده

شور و نوا نم نمک آورده ای

دف زده ای قاصدک آورده ای

*

با سپه قطره فرود آمدی

ضرب گرفتی به سرود آمدی

حافظه قطره پر از موج بود

حامل دریا ولی از اوج بود

قطره نه درّ صدف ابر تار

قطعه موسیقی فصل بهار

برج فرو ریخته ی آسمان

بارش بی دامنه ی بی امان

در عطش خاک چو بی تاب شد

آب شد و آب شد و آب شد

*

تا که فلک زندگی از سر گرفت

قاب زمین عکس تو در بر گرفت

/ 0 نظر / 11 بازدید