مصائب یک وبلاگ نویس-12
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(٣٩) سخت ترین کار طنز نوشتنه. اوایل می دیدم تعداد زیادی از وبلاگ ها کلا عزادارند. رقابت رنگ های تیره و مطالب تیره تر. حالا می فهمم که راحت ترین مسیر را انتخاب کرده اند: هم مشکی مد روزه (رنگ عشقه دیگه!)، هم تریپ بالاست (از یأس فلسفی و کافکا بگی با کلاس تره یا از باد و بارون و آسمون)، هم روت حساب می کنن و خلاصه آدمای جدی جزو آدم بزرگا حساب میشن.

لطافتی که طنز با خود دارد خیلی کمک می کند که تلخی ها را به چشم بیاوریم و حرف های سخت را راحت تر بزنیم. اصلا طنز ابزار دست همه کسانی است که نمی تونند جلوی این زبون تند و تیز خودشون رو بگیرن. همین لطافت طنز آن را شکننده هم کرده است. خیلی که رعایت می کنی همه چیز آبکی در می آید. کمی غفلت هم کافی است تا طنز بلغزد به ورطه هجو و ابتذال.

اما در مورد اونهایی که طنز را سخیف می نویسند من اسم آثارشان را می گذارم "طنزیف" چون انصافا موضوع و کاربرد هر دو مشابه است. طنزیف به چه درد می خورد؟ گیرم کمی هم خنداند؛ بیشتر؛ اصلا دو تا فک از هم سوا شد، ارزشش را دارد وبلاگت را از آن پر کنی. چیزی که هر جا باشد می خواهی از انتسابش به خودت طفره بروی: همسرم نشنود، بچه ها نبینند، خواهرم نفهمد، بابا، مامان ... خوب چه کاریه از اول این دندون لق رو بکن. بله همه آدم ها زمانی چیزی به گوششان می خورد ولی مکتوب کردن و منتشر کردن و بعد به هزار حیله از زیرش در رفتن که چی؟ باز جو گیر شدی؟ یک کم جنبه داشته باش. اسم و مشخصاتت ساختگیه، آدم که هستی! 


 
 
 
 
log