مصائب یک وبلاگ نویس-2
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٩  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(4) مطلب خوب فقط و فقط از خودم

داییت اِند این کاره. فرهنگی ادبی توپ توپ!

میری با خودکشی و هزار جور ماله کشی و بزک دوزک دو تا بیت تا به تا ( بخون در قالب شعر نو) از دفتر خاطراتت پیدا می کنی یه عکس خفن هم کات و پیست (چی شد؟ -هیس عکس که جزوش نبود مگه من عکاسم) یه نگاه از روبه رو یه نگاه از محور چپ عقب میری می چسبی به صندلی یه نفس عمیق می کشی: رفتی تو فضا چه حالی می کنی

 همین یه نصفه پست یه روز وقتت رو گرفته هزار تا فحش از این و اون شنیدی تلفن رو اشغال کردی همه از این ور و اون ور خط شاکی. حالا دو خط نوشتی یه عکس به دمش بستی این هوا (عکسم که از خودت... اصلا هیچی)...

 


-          اِ ... تو هنوز نخوابیدی؟

-          آپلود نمیشه بی کردار

-          خوب عزیز اون عکس (که معلوم نیست از کجا...)

-          چی؟

-          (5)هیچی سایز و کوچیک کن بازهم... بازهم... آهان

دفعه بعد عمرا عکس بذاری.

...

-          ایول نگفتم مطلب خوب باشه جذب می کنه مخاطب رو

-          چی میگی تو که هنوز دستت رو کیبورده

-          ما اینیم دیگه

-          تبلیغاتی بود نه... آخی

(6) حالا نشستی دم به دقیقه آمار رو میزنی مثل این ماهیگیرای تازه کار که منتظر نمی مونند هی قلاب رو بالا می کشند. بدبخت کار و زندگیت رو گذاشتی که چی؟ ولش کن دیگه.

آخر روز بدترین سوالی که میشه ازت کرده اینه که از وبلاگت چه خبر

...

یک هفته گذشته خبری نیست

یواشکی آمار سایت رو بستی غافل از اینکه از جای دیگه هم میشه فهمید یه من خاک نشسته رو بلاگت

دیگه کپی رایت رو هم بی خیال شدی هر آت و آشغالی گیرت میاد می گذاری توی وبلاگت. (7) معلوم نیست کی بهت گفته پر و پیمونش کنی بهتره.

(8) بعد میای درستش کنی آدرس میدی. ولی از اونجا که نیتت درست نیست و یه جورایی می خوای اسمت رو بچپونی تو سایت بقیه خوب بقیه هم که چلاق نیستند همه آدرس هات دست دوم در میاد ضایع میشی

(9) اینجاست که کاسه گدایی دست میگیری دور می افتی:

"سلام وبلاگت رو دیدم خیلی قشنگ بود به من هم سر بزن"

"سلام من... کاری نداشتم وبلاگت هنوزم قشنگه به من هم سر بزن"

...

"سلام ببین اگه دوست نداری لینک منو بذاری لااقل یک بار روی عبارت "می پسندم" کلیک کن به خدا دیگه هیچ کاری ندارم خداحافظ" 

هی میری تو وبلاگ مردم شکلک حروم می کنی: خنده؛ گریه؛ عر زدن؛ مو کندن؛ خاک تو سری؛ ... به زمین زدن

حالا پاک سرگیجه گرفتی. چه خبره: یکی خوش آمدید رو تو صفحه مثل گردباد میچرخونه یکی نوشته بسته به دم نشانگر موس اون یکی گل یکی حباب برو تا آخر. تو یه صفحه برف میاد توی یکی شبنم میریزه توی یکی بارون. مردی از بس آهنگ بی ربط و با ربط گوش کردی. از رنگین کمان قلم ها و نوشته ها چشمات تاب ور داشته و بدجوری کلافه ای.   

(10) خودت کدوم صفحه ها رو گذاشتی هر چند وقت یک سری بهشون بزنی؟ بیشتر صفحه هایی که انتخاب کردی ساده هستند و جلوه ویژه خاصی ندارند. تمام وبلاگ هایی که اولش خیلی نظرت رو گرفت به دلیلی بی خیال شدی:

(11) دیر بالا می اومدند

(12) خیلی قر و فر داشتند (شلوغ و پر حاشیه)

(13) خوانا نبودند یا چشم رو خسته می کردند ( قلم ناخوانا، رنگ های روشن برای قلم ها، زمینه تیره یا سیاه)

(14) منظم به روز نمی شدند

(15) لینک هاشون کار نمی کرد

(16) مطالب همه کپی بود

(17) حرفی نداشتند

(18) دردی نداشتند (آخری رو می دونم روش کلید می کنی که " ای که و گفتی یعنی چه؟" جواب با خودت)

خوب این شده دو هفته ... سه هفته ... نمی دونم شایدم یک ماه

تازه برگشتی دست از پا دراز تر کاسه چه کنم چه کنم دستته.

یه سری وبلاگ هم دیدی با آمار ملیونی کفت بریده خونی هم شدی باید هر طور شده کم نیاری.


 
 
 
 
log