اردیبهشت من
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٢/۱۱  کلمات کلیدی: متن ادبی ، با تو

شکوفه های بادام

 

این روزها مدام نگاهم به آسمان است.

می دانم چرا این قدر سر به هوا شده ام!

برای من همیشه اردیبهشت متفاوت بوده است.

ماه زیبای بهار که طبیعت هر چه در چنته دارد رو می کند

و این خاک هر گوشه اش دیدنی است

و اگر قرار بود قطعه ای از زمین و زمان را با واژه ی بهشت همراه کنند به قطع و یقین از این ماه مناسب تر نبود. 

و در این ماه است که گل ها بوی عطرشان می پیچد در مشام انسان و ما را می برد به دنیای آرزوهایمان

و فصل گلاب گیری

و بازی طبیعت با ابر و باد

و ماه باران

و رنگین کمان

و نسیم خنک صبح

و سر و صدای پرندگان بازیگوش

و آن سبز خوش رنگ درختان

و زرد طلایی خورشید

و سپید پاک شکوفه ها

...

حالا تو آمده ای از همه ی ماه های سال این اردیبهشت را گزیده ای و شده ای همسایه ی دل من 

و من خیلی صمیمانه به این فصل گل و گلاب و باد و باران و ترانه و ترنم دو میم افزودم: میلاد و مریم

حالا درست در روزی که به تو فکر می کنم، آسمان از مخمل ابر پر شده و باران به غبارروبی زمین آمده است.

و من در اوجم که آسمان با دلم اینقدر راه آمده است.

چه هدیه ای بهتر از اینکه نگاهت به سرانگشت آسمان گره بخورد و دلت به گرمای آسمان خوش باشد و ...

اردیبهشت تو رنگی از بهشت داشته باشد. 

دلت بماند برای دلم

باقی برای تو!

 

پ.ن: این نوشته مخاطب خاص دارد


 
 
 
 
log