قطره ای برای دریا
ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی:

شریعتی: شریعتی تر از شریعت مدار ها

چمران: مرد؛ عارف؛ زاهد 


 
مصائب یک وبلاگ نویس-26
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۳٠  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات ، نظر ، کامنت

(53) هیج وقت داغ ترین "نظر" را بار اول نگذار.


 
انتظار را ... بکش!
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۳/٢٧  کلمات کلیدی: شعر ، ادبی ، کاکتوسی ، هجرنامه

 

من تو را در این زلزله ی مهیب شانه ها 

در ابر و باد مدام چشم ها 

در ریزش بی امان دلم

در جاده ی بی انتهای سکوت ... 

بی قرارم ...

من انتظار را اینگونه می کشم!

تو بگو...!؟

 


 
برای پدر
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٦  کلمات کلیدی: شعر ، پدر ، روز پدر

 

 

 

قدی که خم نشود در هجوم باد

آن قهرمان که نمی افکند سپر

آن سینه ای که نهان کرده کوه غم

مردی چنین که صبورانه شد پدر

 

دریادلی که دم نزند از جفای دهر

ققنوس بود و سلسله ی نقره داغ ها

آرام بخش خانه و آنقدر با صفا

گویی نسیم بگذرد از کوچه باغ ها

 

مادر که بار مرا بر زمین نهاد

بابا به دوش خود از عمق جان گرفت

خالی نکرد شانه و دندان به هم فشرد

من جان از او، فلک از او امان گرفت

 

بابا سکوت تو از حرف ها پر است

خاموشی غریب تو از قهر واژه هاست

چیزی ز بار خستگیت کم نمی کنم

کم گفتنم برای تو از فقر واژه هاست

 

باور نکن که اگر بگذرد زمان

کم کم نشان تو از یاد می رود

نفرت بر آنکه پدر را بَرَد ز یاد

بی ریشه، بی مبالغه بر باد می رود

 


 
سنگ دل
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٢۳  کلمات کلیدی: کوته نوشت ، کاکتوسی ، ادبی

آهن شده دلت

دست کم زنگ بزن!


 
نگاه
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۳/٢٠  کلمات کلیدی: ادبی ، شعر ، کاکتوسی ، هجرنامه

"نون" نگاه تو را می خورم... کافی نیست.

"گاه" نگاه تو ... زیبا

از نیم نگاه تو اما ... 

آه ...

فقط "آه" است سهم من ...

که می ماند!


 
شب آرزوها
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٩  کلمات کلیدی: متن ادبی ، با او ، شب آرزوها

 

پرواز توسط مهدی نجفی

 

همه ی آرزوهایم را چیده ام توی سبد دلم

افتاده ام دنبال تو 

خودت گفته بودی فقط از من بخواه.

با این کوله بار سنگین، 

حالا دلم بهانه می گیرد:

دلم برای آسمان 

آن آبی بیکران؛

برای ستاره ها؛

برای سپیده؛

برای پرواز؛

دلم برای هرچه آن بالاست 

تنگ شده.

دیدی چه شد:

حالا شده ام خاک نشین ترین پرنده ی آسمان تو.

اصلا من آن سبد را رها کردم،

من همه ی بار سنگینم را واگذاشتم،

وبالم را گشودم

که تو را ببینم 

که تو ببینیم.

ای که صدایم کردی،

من اینجا پشت در مانده ام:

درمانده.

تو گاهی هم در را باز کنی،

من به نگاهی دلخوشم

که من از تو فقط 

خودت را می خواهم.

من حتی "خودم" را

پشت در جا گذاشتم

تا فقط اسم تو بماند:

کریم خطابخش بخشنده ی مهربان.

حالا تو خود بخواه و خود اجابت کن! 

 


 
برای آرزوهایت
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٩  کلمات کلیدی: ادبی ، با او ، شب آرزوها
سرت را بالا بگیر
آرزوهایت را بچین توی سبد دلت
دستانت را کاسه کن زیر دریای آسمان
چشمانت را ببند
نیت کن به قدر کرمش!

 
با طبیعت مهربان باشیم
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/۱۸  کلمات کلیدی: طبیعت ، گردنه ی اسالم - خلخال ، تصویر

توسط مهدی نجفی

نام مسیر اسالم - خلخال برای دوستداران طبیعت نامی آشناست. چرا که این جاده ی کوهستانی نمایشگاهی از زیباترین مناظر طبیعی کشور ماست. در هر قدم از این مسیر صحنه ای بدیع از شاهکار های فراوان خلقت دیده را نوازش می دهد. در این میان شقایق های وحشی بر زیبایی های منطقه افزوده اند.

بوسط مهدی نجفی

در همین روزها که هفته ی محیط زیست نام گرفته است با صحنه های عجیبی رو به رو شدم. 

با ورود به قسمت پیچ در پیچ کوهستانی غرق تماشای طبیعت بودیم که خودرویی غرق گل از سمت مقابل پدیدار شد. یک لحظه تصور کردم مراسم ازدواجی در پیش است... هنوز چند ثانیه نگذشته بود که خودروی بعدی و سومی و ... دهمی و ... داستان ادامه داشت. وقتی به دشت بالای ارتفاع رسیدیم با صحنه های عجیب تری هم مواجه شدیم. گروهی از مردم که کم هم نبودند با اشتیاق و به سرعت در حال چیدن شقایق های وحشی بودند. نمی دانم چرا بیشتر کسانی که می خواستند عکسی به یادگار از این دشت گل بگیرند هم ترجیح می دادند دسته دسته گل را از دامن طبیعت بچینند و آنگاه مقابل دوربین قرار بگیرند!

مهدی نجفی

راستی مگر شقایق در دامن طبیعت چقدر عمر می کند که می خواهیم در خانه از آن نگهداری کنیم؟ 

آخر اینکه اصلا هیچ گلی به خانه ها رسید؟!

مهدی نجفی


 
برداشتی آزاد از دعای ماه رجب
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٤  کلمات کلیدی: ادبی ، با او

من برای رسیدن به همه ی خوبی ها نگاهم به توست 

و در برابر همه ی بدی هایم از تو پناهگاهی بهتر نمی بینم 

تویی که می توانی ولی تلافی نمی کنی.

ای که منتظری برایت هدیه ی کوچکی بیاورم تا سراپایم را غرق لطف کنی؛

ای که کاسه ی نیاز هیچ مسکین و نیازمندی را خالی بر نمی گردانی؛

تو آنقدرمهربانی که کیسه ی پر از هدایایت را برداشته ای به هرکس می رسی می بخشی.

اصلا نمی پرسی از تو چیزی می خواهد یا نه، نگاه نمی کنی آشناست یا غریبه، فقط می دانی حتما نیازمند است. سخت هم نیست: هنوز کسی ادعا نکرده به آنچه نزد  توست نیاز ندارد. مگر می شود بدون آب، بدون هوا، بدون زمین زندگی کرد. اینها کمترین عطایای تو هستند.

بیا و یک بار دیگر دستان پر مهرت را باز کن و سراپایم را غرق نعمت کن. حالا فهمیده ام که باید از تو زیاد خواست چون می توانی. پس از تو همه ی خوبی های زمین و زمان را یک جا می خواهم. و از همه ی بدی های زمین و زمان به آغوش تو پناه می برم.

تو وقتی دستانت را باز می کنی از خود بیخود می شوم. می دانم که باران لطف تو وقتی ببارد پایان ندارد. من کاسه ام را پر می کنم و از کیسه ی تو چیزی نمی رود.

آن قدر از مهربانی هایت گفتم که بزرگی ات یادم رفت. چقدر صمیمی می شوی با اینهمه قدرت و ثروتی که داری. آنقدر به من نزدیک شدی که فراموش کردم که من از جنس زمینم تو از جنس آسمان. نه، آسمان هم همه ی سخاوتش را مدیون توست. چطور باور کنم که تو هم بدی را تلافی می کنی.

من به حضورت در نزدیکی دلم خو کرده ام. آتش چیست جز درد کشنده و سوزاننده ی دوری از تو. پس دلی که در وجود تو جز به مهر و جود نمی اندیشد در پی  جفا به خود به درد دوری گرفتار نکن.


 
شوق دیدار
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۳/۱۳  کلمات کلیدی: شعر ، هجرنامه ، حج ، کعبه

به شوق کعبه ی رویت دو چشم تشنه گشودم

به پای زمزم مهرت فدا کویر وجودم

صفای سعی من ای بت، نگاه مست تو باشد

تو رکنی و تو مقامی، تویی قیام و قعودم


 
وقت درنگ
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٠  کلمات کلیدی: شعر ، حدیث نفس

من و کویر و سکوت و ستاره های قشنگ

تو و طنین صدا واژه های رنگارنگ

نه من خیال تو دارم نه تو اراده ی من

تو را زمان هیاهو مراست وقت درنگ


 
فاصله
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۳/٦  کلمات کلیدی: هجرنامه ، ادبی ، کوته نوشت ، کاکتوسی

 

فاصله یعنی:

تو بر قرار بودی

و من ...

بی قرار ...

ماندم!

 


 
درباره ی اینجا
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: شعر ، ورودیه

سلام و اول دفتر به نام حضرت دوست

که هرچه بودم و هستم، و آرزویم اوست

تبار شعر من از لحظه های دلتنگی است

و سمت قبله ام اوج دیار یکرنگی است

به آسمان آبی اگر لحظه ای نظر نکنم

و با ترنم باران دو دیده تر نکنم

تمام وسعت قلبم سیاه و ظلمانی است

به جای قول و غزل سکته های طولانی است

بیا و با دل من کمی صبوری کن

از این نوای جدایی بیا و دوری کن

بیا و هم نفس آسمان آبی باش

و با ترنم باران همیشه جاری باش


 
برای دلش
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/٤  کلمات کلیدی: شعر ، داستانک ، مادر

...

نزدیک مدرسه گفتم نیا دگر

دستم کشیدم و رفتم به سوی در

نم روی صورت مادر کمی نشست

چیزی درون سینه ی او بی صدا شکست

...


 
مادر، جواهر عشق
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳  کلمات کلیدی: کوته نوشت ، کاکتوسی ، مادر ، روز مادر

مادر یعنی آنکه:

از او جان گرفتی و 

از او جان گرفتی!


 
به مادرم
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳  کلمات کلیدی: شعر ، مادر ، عاشقانه ، روز مادر

زمین نخورده صدایم بلند شد: مادر

بغل گرفت و مرا بوسه زد ز پا تا سر

چقدر کودکیم دوره ی قشنگی بود

چقدر خواب و خیالش زلال و رنگی بود

*

بزرگ تر شدم و چه زود یادم رفت

تمام خاطره ها هر چه بود یادم رفت

زمانه قصه ی من را نوشت بر رویت

خطوط درهم چهره، سپیدی مویت

*

دوباره آمدم و دست توست در دستم

و شکر، شکر خدا زیر سایه ات هستم

اگرچه قدر تو از حدّ فکر بیرون است

کمان قدّ تو مادر مدار گردون است


 
مادر
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱  کلمات کلیدی: شعر ، مادر ، روز مادر

مادر که شراب مهر هستی 

از هستی او بداده مستی

برده است به کار خلقت او دست 

هستیم چو ما زهست  او هست

یک هدیه ی ناب آسمانی 

آهنگ قشنگ زندگانی 

او رمز بهشت جاودان است

گنجی است که تا ابد نهان است 


 


 
عشقولانه!
ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱  کلمات کلیدی: شعر ، تلخند

گاهی به خاطرات تو سنجاق می شوم

زوجی که قدر طاقت تو طاق می شوم

می خواهی از دل و دیده برانیَم

نه نه نکن که بداخلاق می شوم!

*

خال سیهت مرا برون برد ز راه

روی چو مهت مرا بینداخت به چاه

من در به در و شکسته اعضا شده ام 

صد توبه خدایا ز همین نیم نگاه!


 
 
 
 
log