راه
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: شعر ، هجرنامه

روز است همانند شب تار، سیاه

باید به ستون محکمی برد پناه

سودا زدگان دست به کاری بزنید

نوری بدمد جدا کند راه ز چاه


 
گلستان کوه خوانسار دشت لاله های واژگون
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٧  کلمات کلیدی: کوته نوشت ، کاکتوسی ، تصویر

دشت لاله های واژگون خوانسار؛ گلستان کوه؛ عکس از مهدی نجفی

 

در این دنیای وارونه لاله هم واژگون که می شود دیدنی است!


 
با خودم بودم!
ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٧  کلمات کلیدی: شعر ، حدیث نفس

در بیم و هراس و اضطرابیم همه 

تسلیم عذاب التهابیم همه

آرامش و امنیت که همسایه ی ماست

پیوسته چرا در تب و تابیم همه

*

آرامش و امنیت که همسایه ی ماست

اندوه ولی همیشه در خانه ی ماست

همسایه کجا به داد همسایه رسد

سوزیم چو شمع و غصه پروانه ی ماست


 
نبودی ...
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/٢۳  کلمات کلیدی: شعر ، هجرنامه

بی روی تو ما ز زندگی سیر شدیم

تسلیم نه، بازیچه ی تقدیر شدیم

هر جمعه به ندبه بال ها وا کردیم

فرداش نبودی و زمینگیر شدیم


 
گاهی زندگی ...
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: داستانک

نه دستانش طاقت دارد ... نه پاهای لرزانش یاری می کند ... نه زبان خشک شده اش در دهان می چرخد ... 

رهگذر ها هم کارهای خیلی مهمتری دارند. خیلی مهمتر از اینکه بخواهند بنشینند ور دل یک پیرزن نق نقو که نفس نفس بزند و کلمه ها را نصفه نصفه بالا بیاورد ...

عرق سرد نشسته روی پیشانیش ... دیوار هم کم کم پشتش را خالی می کند و ولو می شود روی زمین. 

دو خانم جوان می دوند یکی سرش را به زانو می گیرد دیگری کیفش را وارسی می کند:

سرنگ انسولین.

آّب قند بیاورید این بنده خدا قند خونش افتاده.

...

از پشت پلک های بی رمقش به دنبال چهره ی مهربانی می گردد که با دلواپسی دست روی نبضش گذاشته و انتظار می کشد.

 

 

 

 


 
امواج حادثه
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۱٧  کلمات کلیدی: شعر ، فاطمیه ، علی ، فاطمه

 

دیدی دلا صلابت مردان مرد را

آن لحظه ی مقابله ی فوج و فرد را

 

ریسمان و موج حادثه ... دریای کینه ها

طوفان کجا کشد یل دریانورد را

 

بانوی آب و آینه بر دوش می کشید

پهلوگرفته غم زده انبوه درد را

 

ای میخ در که چنین سرد و ساکتی

شاید چشیده ای تو کمی گرم و سرد را

 

بانو، خطابه ... علی ... حق ... فدک ... چه کرد

کاری که دست بسته ی مولا نکرد را

 

بانو، غبار کوچه و غربت ... خدا فقط

یاری کند بشوید از این چهره گرد را

 

 

اجر دعای خیر خود از مردمان گرفت

آن بازوی شکسته و رخسار زرد را


 

گیرم نبود روز حسابی، برنده است؟

هرکس که سیلی بزند، این نبرد را؟ 

 


 
امن یجیب المضطر...
ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۱٧  کلمات کلیدی: شعر ، فاطمیه ، علی ، فاطمه

شهزاده کجا بوده چنین بی یاور

یک شهر بیامد و نیامد حیدر

بانو به خدا دست علی را بستند

حیرت زده ام که را بنامم مضطر


 
یاس شما
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/۱٦  کلمات کلیدی: شعر ، هجرنامه ، فاطمه

این کوچه ها به کجا می برد مرا 

تا آسمان به خدا می برد مرا

گم کرده ام نشانی و عطری که در هواست

کم کم به سوی یاس شما می برد مرا


 
اردیبهشت من
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٢/۱۱  کلمات کلیدی: متن ادبی ، با تو

شکوفه های بادام

 

این روزها مدام نگاهم به آسمان است.

می دانم چرا این قدر سر به هوا شده ام!

برای من همیشه اردیبهشت متفاوت بوده است.

ماه زیبای بهار که طبیعت هر چه در چنته دارد رو می کند

و این خاک هر گوشه اش دیدنی است

و اگر قرار بود قطعه ای از زمین و زمان را با واژه ی بهشت همراه کنند به قطع و یقین از این ماه مناسب تر نبود. 

و در این ماه است که گل ها بوی عطرشان می پیچد در مشام انسان و ما را می برد به دنیای آرزوهایمان

و فصل گلاب گیری

و بازی طبیعت با ابر و باد

و ماه باران

و رنگین کمان

و نسیم خنک صبح

و سر و صدای پرندگان بازیگوش

و آن سبز خوش رنگ درختان

و زرد طلایی خورشید

و سپید پاک شکوفه ها

...

حالا تو آمده ای از همه ی ماه های سال این اردیبهشت را گزیده ای و شده ای همسایه ی دل من 

و من خیلی صمیمانه به این فصل گل و گلاب و باد و باران و ترانه و ترنم دو میم افزودم: میلاد و مریم

حالا درست در روزی که به تو فکر می کنم، آسمان از مخمل ابر پر شده و باران به غبارروبی زمین آمده است.

و من در اوجم که آسمان با دلم اینقدر راه آمده است.

چه هدیه ای بهتر از اینکه نگاهت به سرانگشت آسمان گره بخورد و دلت به گرمای آسمان خوش باشد و ...

اردیبهشت تو رنگی از بهشت داشته باشد. 

دلت بماند برای دلم

باقی برای تو!

 

پ.ن: این نوشته مخاطب خاص دارد


 
دست مسیحا
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/٩  کلمات کلیدی: شعر ، هجرنامه

در گردش ایام همه پیر شدیم 

بازیچه ی اشتباه و تقصیر شدیم

دستی بکش ای مسیح بر چهره ی ما 

شاید به عنایت تو تطهیر شدیم


 
این من ِ ما
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٧  کلمات کلیدی: کوته نوشت ، ما ، کاکتوسی

وقتی ما مطمئنیم خوبیم دیگر از دست هیچ کس کاری بر نمی آید!


 
تبسم خورشید
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٢/٢  کلمات کلیدی: هجرنامه ، شعر

رفتند ستاره ها و ناهید مانده است

ناهید هم ترانه ی خورشید خوانده است 

اما سپیده از تبسم خورشید غایب است

گویا فلک نهال جدایی نشانده است


 
 
 
 
log