این من ِ بی تاب
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: شعر

گاهی به اوج حادثه پرتاب می شوم 

گاهی دچار وسوسه ی خواب می شوم

باز است پلک پنجره ها گاه روی من 

گاهی به انتظار روزنه ای آب می شوم

...


 
کی رفته ای ز دل ...
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: عاشقانه ، با او ، کاکتوسی

روزی که به تو پشت کردم یادم رفت بپرسم وقتی دلم برای تو تنگ شد کجا پیدایت کنم.

اما تو یادت بود و نشانی خود را جایی گوشه ی دلم گذاشتی.

تا دلم گرفت در آغوش تو بودم. چه نزدیک بودی. بیشتر خجالت کشیدم.

باز هم نشد که تو بدهکار باشی. کاش همه ی طلبکار ها مثل تو بودند. 

 

پ.ن: عنوان از فروغی بسطامی


 
مصائب یک وبلاگ نویس-25
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(52) وبلاگ نویسی چقدر وقت می برد؟

اگر هنوز شروع نکردی یا تازه شروع کردی از من به تو نصیحت: وبلاگ نون و آب نمیشه. برو دنبال یه کار آبرومند.

اما اگر مثل ما بیکاری و الکی خوش که هیچ بیا دور هم باشیم!

می پرسی مگه چقدر وقت می بره روزی یک جمله می نویسیم از تراوشات دلمان. این دل من هم که تا دلت! بخواد حرف و درد داره. از شما هم چه پنهان هر چی مزاج ما از فشار روزگار اقتصادی عمل می کند و نمی گذارد چیزی هدر برود احساسمان پاک آبکی است. کافی است قلم به کاغذ برسد چنان ترمز می برد که صاحب قلم را به هن و هن می اندازد.

نه جان من

داستان این است که وقتی پرچم وبلاگت به اهتزاز درآمد روز و شب بی آنکه دست خودت باشد می بافی و رشته می کنی و این کلمات همین جور در مغزت می چرخد و می چرخد و چرخت می کند! و عصاره ی خودت می شود چهار کلمه حرف نیم بند که یکی خوشش می آید یکی هم به جد و آبادت نفرین می کند و این می شود اشتغال تو که فقط به درد فهرست وزارت کار می خورد که چی؟ این هم سر کاره!

شب هم بابا بزرگت میاد به خوابت که ای ولد چموش ما به عمل نیک تو امید داشتیم چرا فقط آه و ناله حواله ی ما می شود. مگر دزدی و هیزی می کنی. حالا تو اگه می تونی تبیین کن! که داری در فضای سایبری کار فرهنگی می کنی محض رضای خدا بی جیره و مواجب!

حالا ما به همین خودآزاری دل خوشیم. شما هم اگر سرت درد می کنه بیا بکوب به اینجا تا تازه بفهمی سر درد یعنی چی، دردسر سیری چند! 

 

پ.ن 1: نه خسته ام نه بهانه گیر. شما را به یک لقمه حرف خودمانی سر سفره ی دلم مهمان کردم. همین!

 


 
خیال تو
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱/٢٦  کلمات کلیدی: هجرنامه ، شعر ، عاشقانه ، کاکتوسی

ای کاش که از خیال تو پر بودم 

خالی ز خود، ادعا، تظاهر بودم

دریا که نصیب من نباشد اما

آن قطره که در صدف شود درّ بودم


 
بزرگ ... کودکانه
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢۳  کلمات کلیدی: ادبی ، با او ، کاکتوسی

خدایا

به زمین افتاده ام

این را از پدرم به ارث برده ام او هم از پدرش ...

خاکی شده ام

دستم را بگیر

بلندم کن

خاکم را بتکان

راه را گم کرده ام

ستاره ها را نشانم بده

و همه ی زیبایی های آسمان را

و من را با آسمان آشتی بده

می خواهم سرم را بالا بگیرم

و راه را گم نکنم

زمین نخورم

زمین ننشینم

خاکی نشم

ستاره ها را نشانم بده و ...

همه ی زیبایی های آسمان را


 
مصائب یک وبلاگ نویس-24
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات ، اقوام ایرانی

(۵١) خلاصه اش کنم این روزها همه دنبال کار و زندگی هستند سر ملت شلوغه: برادر من خواهر من به قومیت ها نتاز.

البته کشور ما از نظر ملیت و عقاید شاید از ممالک خیلی همگن دنیا به حساب بیاید. ما خیلی خوش اقبال بوده ایم که مملکت ما مثل هند نیست که بر سر بعضی اختلافات خون به پا شود و سر ها برود. هرچند خودمان هم می دانیم که آنها عقاید و رفتارهای گاه کاملا غیر منطقی هم وطنان خود را بسیار بیشتر از ما تاب می آورند.

اگر درست نگاه کنیم از این همه طنزیفات که برای ترک و لر و قزوینی و شمالی می سازیم و محض خنده باهم رد و بدل می کنیم جز کاشتن درخت کینه و دشمنی بهره ای نمی بریم. درست است ابتدا همه می خندیم و آنکه مرجع لودگی ماست سکوت می کند یا به اجبار می خندد ولی در دل خط و نشان می کشد که زمانی مناسب پاسخی در خور به ما بدهد. و به همین سادگی ما تنش را وارد جامعه ی خود می کنیم. در فضای مجازی اهمیت مطلب به مراتب بیشتر است. اینجا خیلی شبیه یک جمع کوچک دوستانه نیست. ما در یک مقیاس بسیار بزرگ با مخاطب نامحدود به کار نشر مشغولیم.

همه به این بیماری کم و بیش مبتلا هستیم و در محیطی که همه یک رنگ هستند زشتی یک عمل کمتر به چشم می آید. گفتم همه که خود را جدا نکرده باشم. ولی شخصا برای شنیدن و نقل بعضی از موارد به شدت وسواسی هستم و گمان می کنم از هر مسلکی که باشیم باید کمی اخلاقی باشیم. بعضی از این طنزیفات را واقعا نباید شوخی و طنز نامید چراکه هیچ نشانی از ظرافت ها و لطائف طنز را در خود ندارند و به شدت توهین آمیز هستند.

برای من تصورش خیلی سخت است که زمانی این کشور مرکز یک امپراتوری به گستره ی ملت ها اقوام مذاهب و افکار گوناگون بوده است که قرنها تداوم پیدا کرده است. به خاطر می آورم که در یکی از مسابقات جهانی ورزشکاران ما یکی پس از دیگری بازنده می شدند و از گردونه ی رقابت خارج می شدند. گزارشگر برنامه هم بی آنکه خود را ببازد مدام می گفت این ورزشکار هم باخت ولی چیزی از ارزش های ما کم نمی شود. من هم نباید کم بیاورم و بگویم علی رغم آنچه گفتم و می دانید: هنر نزد ایرانیان است و بس!  


 
بهانه
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱/۱٩  کلمات کلیدی: هجرنامه ، ادبی

برای تشنگی خود هزار دلیل جور کرده ام

برای باریدن باران یک بهانه هم ندارم

همینطور دستانم را کاسه کرده ام زیر سقف آسمان

چشمانم را می دوانم در جستجوی روزنه ای

بی نهایت ملتهب بی اندازه امیدوار

گونه ام خیس است

یعنی غریبه نیست این بی نام و نشان:

این دل ابری باران را می شناسد!


 
ضمیر غایب
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱/۱٢  کلمات کلیدی: هجرنامه ، شعر

دعا کنید به باران پیام ما برسد

و آن شکوه ترنم به بام ما برسد

ضمیر غایب این واژه ها خدا نکند

عطش! عطش! نرسد، جان به کام ما برسد


 
قرار بی قرار
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱/٥  کلمات کلیدی: شعر ، هجرنامه ، کاکتوسی

دلم برای تو تنگ است واژه ام فریاد

هزار باره غزلهایم از نفس افتاد

بجز دمی که فرو خورده ام ندارم آه

فدای نرگس مستت و هر چه باداباد


 
 
 
 
log