مصائب یک وبلاگ نویس-16
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳٠  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(۴٣) همه دوست دارند وقتی سری بهشان می زنید برایشان نظر بگذارید. اینجوری از خود رد پایی به جا گذاشته اید: هم می توانند بازدید پس بدهند هم به دیگران نشان دهند که بالاخره برو و بیایی دارند؛ و از آنجا که ما ایرانی ها ذاتا اهل تلافی! هستیم دعایی به جان شما می کنند که طلسم قسمت نظرات وبلاگ شما هم بشکند!

یک گشتی در وبلاگ ها بزنید همه به شکلی شاکی هستند که چرا به ما سر نمی زنند. یا اگر می آیند چرا نظر نمی گذارند. وبلاگی را دیدم که ادعا کرده بود با ١٠٠٠ بازدید روزانه تعداد انگشت شماری نظر در هر پست دارد. ( راست و دروغش با مدعی)

حال نداری نظر بدی؟ انگشت مبارک رو با کلمه "می پسندم" (یا مشابه آن) آشنا کن! به خدا هیچ طور نمی شه. بمب اتم که نمی خوای بترکونی! 

نکته مهم: پست های قبلی روزی جدید بوده اند. تنها گناهشان اینست که به پایین فهرست رانده شده اند. هر نویسنده ای بعضی پست هایش را بیشتر دوست دارد یا به گونه ای نوشته است که نیاز به اظهار نظر دیگران دارد برای مثال مطلب حالت نظر سنجی دارد یا در مورد سالگرد تولد نویسنده یا وبلاگ است. خیلی خوب است که در چنین پست هایی اگر شرایط مناسب است حتی اگر جدید ترین پست نیست نظر بگذاریم. مطمئن باشید این نظرات دیده می شوند و گاه خیلی مسرت بخش تر هستند. امتحان کنید.

بازم حرف دارم برات ...


 
دل نوشت
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/٢٩  کلمات کلیدی: ادبی ، کوته نوشت ، هجرنامه

پیش نوشت: درسی از طبیعت

خداوند آسمان و زمین را آفرید و ... باران را.

و کویر را؟ و کویر را ... انسان!

 

من به قدر وسعت کویر تنها

تو به قدر سخاوت باران غریب


 
مصائب یک وبلاگ نویس-15
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۸  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(42) این قسمت نظرات وبلاگت رو دست کم نگیر. اگه ظاهر وبلاگ نمادی از توانمندیهای هنری نویسنده است قسمت نظرات نمادی از شخصیت اوست. در قسمت نظرات می تونی نشون بدی چقدر حاضر جواب و نکته سنج هستی، چقدر به مخاطبت احترام می گذاری، چقدر اطلاعات به روز داری، چقدر آدم ها رو می شناسی، چقدر صبر و تحمل داری و ...

می دونم به خصوص وقتی از نام مستعار هم استفاده نکردی و به قول معروف همه چیزت روی دایره است در این فضای مجازی حکم زندانی در حال فراری رو داری که جاش لو رفته و نورافکن زندان رو انداخته اند روش و صدتا اسلحه به طرفش آماده شلیک هستند. نمی فهمی از کجا داری می خوری و نمی تونی کاری بکنی. فقط می دونی که خیلی دردت میاد. هر کسی میاد به صورت ناشناس هر چی دلش می خواد میگه و میره. یادت باشه به هر حال این وبلاگ مال توست. حرمت امامزاده رو متولی ش نگه می داره.

از هر ده نفر که سر می زنه یکی نظر می گذاره. پس به خودی خود این نظر گذاشتن یعنی دیده شدی اساسی. ممکنه بعضی حرفا به مذاقت خوش نیاد یا از ریشه درست نباشه یا حاوی توهینی باشه. اگه بخوای مقابله به مثل کنی که تف سربالاست. اینجا خونه توست. در ضمن قرار نبوده همه حرف های خوشایند بزنند. باید دقت کنیم کسی که از ما انتقاد می کنه وقت گذاشته و مطلب ما رو خونده. پس باید به نظرش احترام گذاشت. البته بحث توهین و خروج از مرز اخلاق جداست که من یکی اگه باشم اون نظر رو حذف می کنم.

راستی یک نکته مهم. تجربه نشون میده کسی که میاد و برای وبلاگت نظر می گذاره اغلب بر می گرده ببینه چه واکنشی نشون دادی. پس توصیه می کنم هیچ نظری رو بی جواب نگذار. جواب های تند و یک طرفه هم نده. همیشه این امکان وجود داره که من و تو هم اشتباه کنیم. کی گفته اشتباه رو برای ضمیر سوم شخص و افعال مجهول ساخته اند؟!

در این مورد باز هم حرف دارم...


 
دو دو تا چهار تا!
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: کوته نوشت ، کاکتوسی

تو این "من ها" را از خودت "منها" کن

من می میرم برای باقیمانده ات


 
مصائب یک وبلاگ نویس-14
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(41) اول یه چیزی بگم که اینجام مونده (بیخ خِر). بابا این یه دنیای مجازیه. مجازی تر از دنیایی که توش زندگی می کنیم! کارت رو تا می تونی محکم کن. فردا نیایی بگی وای هک شدم، آخ صفحه باز نمیشه، اِ... نظر داده بودن پس کو!

نسیمی هستی که بر چهره ها می وزی. یکی خنک میشه دعات می کنه، یکی دلش می سوزه نفرینت می کنه. یکی ... می سوزه آتیشت می زنه!

خونه ت رو روی آب بنا نکن: اول یه نسخه پشتیبان از وبلاگت داشته باش. البته اگر به اینترنت وصل شدی! سرعت کافی بود! وسط کار دیسکانکت نشدی! دوباره وصل شدی!! چشمت به صفحه خشک نشد که کی میاد بالا ... آخرش که رسیدی دیر نشده باشه! آخرش اینکه خونه ای داری که نه سقف داره نه دیوار نه کف ... چرا کف داره آبش!


 
واگویه های دل
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/٢٢  کلمات کلیدی: هجرنامه ، ادبی ، شعر ، کاکتوسی

بین من و تو تنها پلک زدنی فاصله بود

و همین لحظه را من خوب سال ها زندگی کردم   

پشت پلک های سنگین خویش.

و دیواری ضخیم تر از این نبود...

به همین سادگی

لحظه دیدار

رفت.

و قرن هاست نمی آید.


 
مصائب یک وبلاگ نویس-13
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٠  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(40) بعضی ها می گن در مناسبت ها از خودت واکنشی نشان بدی که نگن طرف مرخصه. اما کدوم مناسبت؟ در چارچوب تقویم رسمی مشکلی نیست خاصیتی هم نداره فقط نشون دادی که وبلاگت به روز میشه. دیگه هرچی بگی زمینی، زیرزمینی، هوایی، فضایی! (از هر نوعش)، آبی، زیرآبی! یه جایی یخه ت گیره.

خوب آدم سیب زمینی هم که نیست. من می گم مسائل اجتماعی برای یک وبلاگ نویس از همه مهمتره البته اگر به موضوع وبلاگش بخوره که حتما ولی اگر نمی خورد هم باید نشون بده که بعضی چیزها براش مهمه مثلا زلزله. شما چی میگی؟


 
مصائب یک وبلاگ نویس-12
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(٣٩) سخت ترین کار طنز نوشتنه. اوایل می دیدم تعداد زیادی از وبلاگ ها کلا عزادارند. رقابت رنگ های تیره و مطالب تیره تر. حالا می فهمم که راحت ترین مسیر را انتخاب کرده اند: هم مشکی مد روزه (رنگ عشقه دیگه!)، هم تریپ بالاست (از یأس فلسفی و کافکا بگی با کلاس تره یا از باد و بارون و آسمون)، هم روت حساب می کنن و خلاصه آدمای جدی جزو آدم بزرگا حساب میشن.

لطافتی که طنز با خود دارد خیلی کمک می کند که تلخی ها را به چشم بیاوریم و حرف های سخت را راحت تر بزنیم. اصلا طنز ابزار دست همه کسانی است که نمی تونند جلوی این زبون تند و تیز خودشون رو بگیرن. همین لطافت طنز آن را شکننده هم کرده است. خیلی که رعایت می کنی همه چیز آبکی در می آید. کمی غفلت هم کافی است تا طنز بلغزد به ورطه هجو و ابتذال.

اما در مورد اونهایی که طنز را سخیف می نویسند من اسم آثارشان را می گذارم "طنزیف" چون انصافا موضوع و کاربرد هر دو مشابه است. طنزیف به چه درد می خورد؟ گیرم کمی هم خنداند؛ بیشتر؛ اصلا دو تا فک از هم سوا شد، ارزشش را دارد وبلاگت را از آن پر کنی. چیزی که هر جا باشد می خواهی از انتسابش به خودت طفره بروی: همسرم نشنود، بچه ها نبینند، خواهرم نفهمد، بابا، مامان ... خوب چه کاریه از اول این دندون لق رو بکن. بله همه آدم ها زمانی چیزی به گوششان می خورد ولی مکتوب کردن و منتشر کردن و بعد به هزار حیله از زیرش در رفتن که چی؟ باز جو گیر شدی؟ یک کم جنبه داشته باش. اسم و مشخصاتت ساختگیه، آدم که هستی! 


 
خدای تو چه اندازه است؟
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: کوته نوشت ، کاکتوسی

ازش می پرسی خدا رو دوست داری؟ کله اش رو پایین میاره:

- اوهوم

- خدا بزرگه؟ دستش رو قلاب می کنه پشتش و خودش رو تاب میده:

- بله

- چقدر؟

- این...قدر. دست های کوچیکش رو باز کرده سرش رو هم داده عقب دندوناش رو داره به هم فشار می ده. چند لحظه مات نگاهش می کنی و بعد توی دلت به دنیای کوچکش می خندی. بلند میشی بغلش می کنی و قربون صدقه اش میری. دنیایش کوچک خدایش هم کوچک.

شانس میاری ازت همین سؤال رو نمی پرسه. اما من می پرسم:

- خدای تو چه اندازه است؟

- می دونم هیچ وقت دستات رو باز نمی کنی بگی اینقدر. آخه تو بزرگ شدی نمی خوای ادای بچه ها رو در بیاری! 

چقدر؟ خودت بگو! 

 

 


 
مصائب یک وبلاگ نویس-11
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(38) " ماله من ِ !" [مال من است، متعلق به من است]

" راجب ِ این موضوع خیلی فکر کردم" [راجع به ...]

" تو شادیو غم هم سهیم بودیم"

"خدایا برایه همچی ازت ممنونم" [خدایا برای همه چی...]

یادش بخیر مدرسه که می رفتیم معلم انشایی داشتیم که وقتی بچه ها انشا می خواندند روی فتحه و ضمه و کسره حساسیت زیادی داشت. انصافا بعضی کلمات هم تلفظ نامانوسی داشتند. ما فکر می کردیم اگر چَشم را چِشم بگوییم باز هم می بیند یا دِژخیم هم به اندازه دُژخیم کج خلق و ناتاب و شرور هست. ولی جناب معلم نظر دیگری داشتند: "پارسی را پاس بداریم".

به حق در این دنیای مجازی جای معلم عزیزمان خالی است که ببیند سرعت و سهل انگاشتن زبان چه به روز این قند پارسی آورده است که دیگر کار از زیر و زبر گذشته است و زبان زیر و رو شده است اساسی. اگر روش معروف به "فینگلیش" را هم در نظر آوریم که دیگر باید به فکر حلوا و خرما بود!

چه باید کرد؟ البته انتظار نمی رود همگان املای صحیح همه کلمات را بدانند. من خودم بار ها مجبور شده ام برای املای صحیح کلماتی مثل "زهر هلاهل"  به لغت نامه دهخدا مراجعه کنم. سرعت هم به خودی خود اشتباهات ناخواسته را سبب می شود. پارسی نویسی را هم بی خیال شوید که چیز هچلهفتی می شود که دفعه بعد خودتان هم سر در نمی آورید چه گفته اید. به علاوه قانون نانوشته ای هست که زبان وبلاگ به گونه ای باید صمیمی و غیر رسمی باشد تا خواننده با آن ارتباط برقرار کند. ولی شما را به خدا برگردید به سطر اول همین یک اشتباه را درست کنید ما را به خیر و شما را به سلامت! کاره ما همین ِ!!!  


 
واگویه های دل
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: ادبی ، کوته نوشت ، شعر ، کاکتوسی

تو غریب ...

حکایت تو غریب ...

یا خاک تشنه نیست که باران دریغ شد یا ...

نه؛ نه همین: خاک تشنه نیست. 


 
آن پادشه افلاک...
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: ادبی ، شعر

از درد و غم اینجا اثری نیست که نیست

انس و ملَک و پیمبری نیست که نیست

عالم همه از هستی او بود که بود

بی روی مهش خم کمری نیست که نیست


 
باز دست سخاوتمند باران...
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: ادبی ، شعر

خاک ترک خورده صحرائیم

آمده ای باز به ویرانیم

خاطره ها خاطره ها جان گرفت

دفتر من حالت باران گرفت

بوی تو پیچید دلم عود شد

هر نفسم نغمه ای از رود شد

چنگ زدی زخم عطش وا شده

نای زمین طالب دریا شده


 
مصائب یک وبلاگ نویس-10
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(37) اگر قرار باشد برای نوشتن در فضای مجازی جز سرگرمی و تمرین نویسندگی و تخلیه هر چیزی که چنگ می اندازد و روحمان را می فشارد هدف دیگری هم قائل باشیم، شاید بشود ایجاد یک تلنگر یا حتی موج اجتماعی را نام برد به خصوص وقتی که گروهی وبلاگ نویس هماهنگ عمل کنند.

جامعه ای که در آن زندگی می کنیم ندیدنی خیلی دارد که واداریم هر روز ببینیم و با تکرار خاطره اش آزرده تر شویم. گاهی خودمان هم نمی دانیم چرا حالمان بد است و از صبح تا شب که در این شهر راه می رویم و نفس می کشیم و خیلی خیلی معمولی زندگی می کنیم بدتر می شود. وبلاگ نویس می تواند با زبانی که راهش را به دل باز کند و انگار زبان ما شود این چرا های هر روز زندگی ما را زندگی کند و آن گونه که هست گاه دردناک و کاهنده و گاه به کنایه و طنز بازگو نماید.

و همچنین دیدنی هایی که نمی بینیم و در همین روزمرّگی ها و زنده مانی! های زندگی، نفس در نفس ما همه بار امید را به دوش می کشند و بد فراموش می شوند به رخمان بکشد.

کوچیک که بودیم تخته ها سیاه بود و ما سفید می نوشتیم. حالا که بزرگ شدیم تخته ها سفید شده یادت باشه ما سیاه ننویسیم. خدا این همه رنگ آفریده رنگ سیاه فقط یکی از آنهاست. 


 
مصائب یک وبلاگ نویس-9
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(36) اینور قضیه:

 " آپم با یه کلیپ جدید. دانلود با یک کلیک" ...

" وبم رو آپدیت کردم. کامنتاتونو! توی باکسم دیدم" ...

"  گوگلو! سرچ می کردم لینک شما رو دیدم سایت خوبی دارید..."

اونور قضیه (برگرفته از یک وبلاگ بدون دستبرد در متن):

یک پاترمان [ملت] را تنها زور شمشیر بیگانه و به زنجیر کشیدن آن نابود نمیسازد، ونکه [بلکه] بریدن از فرهنگ و گذاشته نگاری است که میتواند یک پاترمان را نابود سازد... پس از ۴۰۰۰ سال از آفرینش دببره [خط] و دستور زبان اوستا، هنوز زبانی در جهان یافت نمیشود که بتواند در رسایی با آن برابری کند. زبانی که با آن گاته های اشو زرتشت اسپنتمان نوشته شده است.تنها از بهر اینکه فرهیختگان ایران با فرهنگ نیاکان خود بیگانه هستند و یا بیگانه پرست میباشند، بایستیکه همیشه در پیوس [انتظار] پژوهشگران باختر بمانیم تا آنها شکوه و آسیمی [عظمت] فرهنگ نیاکان ما را برای ما هویدا کنند.

خودتون قضاوت کنید.

پ.ن 1: زبان ...برای نمایش و فهم ارتباطات و اندیشه‌ها به کار برده می‌شود (فرهنگ نامه بریتانیکا)


 
باران
ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: کوته نوشت

باران:

مشق قطره؛ تکراری که می پسندم.

پا نوشت ابر؛ حاشیه ای زیباتر از متن

 

 


 
مصائب یک وبلاگ نویس-8
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(35) وبلاگ رو آماده کرده مونده: عکس بذارم؟ به اسم خودم؟ به اسم مستعار؟ مشخصات؟ جنسیت؟

آی گفتی...این آخری:

اونی که سر می زنه [من، تو] تا سر در نیاره طرف دختره یا پسر هیچ جور آروم نمیشه.

از اون طرف هزار راه هست که بفهمی، نه؟

-خب. حالا فهمیدی، که چی؟

-[حرص می خوری] بفهم!


 
گمگشته دیار محبت کجا رود؟
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٩  کلمات کلیدی: کوته نوشت ، کاکتوسی

آشنای غریبه

یا

غریبه ی آشنا


 
مصائب یک وبلاگ نویس-7
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٩  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(34) "دیشب می خواستم خودم رو حلق آویز کنم ..."

چشمات گرد میشه روی صندلی جابجا میشی به روی خودت نمیاری. بعدی:

"دیروز رفتم توی اتاق در رو بستم رگ دستم رو زدم ..."

آب دهنت رو قورت میدی. زل زدی توی مانیتور خشکت زده

"این زندگی پوچ و بی فایده رو همین روزا تمومش می کنم. هم خودمو می کشم هم اونو ..."

احساس خفگی می کنی. دیگه واقعا حالت بد شده.

اینها بریده صفحه حوادث روزنامه نیست. مال همین وبلاگ های دور و بر خودمونه. حالا این که یه نموره تلخ بنویسی کلاسش بالاتره خدا داند. نمی خوای بگن حالیت نیست دنیا چه خبره اونم درست. اما می خوام بگم چرا ما عادت داریم فقط غم و غصه هایمان را با دیگران سهیم شویم. خسیس نباشیم. آیا دیگران حق ندارند در شادی هایمان هم شریک باشند. درسته که همه ما گاهی در شرایط آرمانی نیستیم ولی چرا وقتی حالمون خوبه تو باقالی ها پرسه می زنیم. [بابا نمی میری دو کلمه مثبت بنویس!] فکر نمی کنید اینجوری حال خودمان هم بهتر می شود. بیایید این موج های منفی را تکثیر نکنیم. هر کس اندازه خودش مشکل داره. شایدم بیشتر!

این نظر منه شما چی میگی؟

پ.ن ١: دروغ حنّاق نمیاره

پ.ن٢: من که دروغ نگفتم یک کم پیاز داغش رو تناژ بالا گرفتم


 
واگویه های دل
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۸  کلمات کلیدی: ادبی ، شعر

از لحظه های مستی خود توبه می کنم

از درد خود پرستی خود توبه می کنم

از هر دمی که بی تو به سر شد دریغ و آه

من از تمام هستی خود توبه می کنم


 
مصائب یک وبلاگ نویس-6
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٥  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(٣٣)اینور قضیه:

 چرا این قدر کف و خون قاطی می کنی؟ چقدر پا می کوبی زمین که همینه و لا غیر. اِ ... چرا فحش میدی؟ شاکی شدی؟ قضیه حساسه؟ بابا وبلاگ مردمو داری به فنا میدی هی پشت سر هم کامنت میذاری اسیدی...!

اونور قضیه:

مگه چی شده طرف یه نظر داده. قبول نداری آخرش اینه نمی تونی جواب بدی یا مطلب از اون مطالبیه که هی باید بخونی و سرخ و سفید بشی (غیر اخلاقی) خب حذفش کن خلاص.

چی؟ نمی خوای آمارت خراب شه. خب این دیگه سلیقه است.

آخرش:

ولی بدترین حالت اینه که جواب یه حرف منطقی یا حتی شبه منطقی رو با تهدید و ناسزا بدی. خیلی دوست داری همه رو در راه راست مستقر و میخکوب و سه قفله کنی! ما که شنیدیم پیغمبر خدا هم این کارو نکرد.

پ.ن: این مطالب به خصوص از شماره ٣ به بعد حدیث نفس است. من هم که با خودم تعارف ندارم. به شما بر نخوره 


 
چهل منزل
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٥  کلمات کلیدی: کوته نوشت

چهل روز است قلبم تند می زند

باور ندارم عاشق باشم؛ مگر ...


 
مصائب یک وبلاگ نویس-5
ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٤  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(32) دنبال راهکار! می گردی؟ چه اشکالی داره به بقیه سر بزنیم و ببینیم اونا چه می کنند. مشق صبوری هم هست. چقدر بعضی ها همه چیزشان به هم می آید. حس خوبی پیدا می کنی. به کسی هم کاری ندارند بیاید نیاید پیام بگذارد نگذارد. وبلاگشان، می شود حدس زد بازتابی از زندگی شان است. کمترین فایده یک وبلاگ خوب این است که ما را شده برای چند لحظه متوقف کند. نظر شما چیست؟


 
تبلیغات پرشین بلاگ
ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳  کلمات کلیدی: کوته نوشت ، کاکتوسی

همایش اشتغال و بیکاری؟!


 
مصائب یک وبلاگ نویس-4
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

پیش درآمد: اونایی که بیشتر با چسب و قیچی کار می کنن نخونن

(31) عبارات واقعا خلق می شوند. همین است که این قدر به وبلاگت احساس تعلق می کنی. فقط خدا نکند این درد زایمان بی وقت شروع شود. اونوقت است که علاوه بر خودت همه دور و بری هایت را هم "زا به راه" می کنی.

از صبح نشستی توی اتوبوس و تاکسی و مترو، توی محل کارت یا کلاست، به هر چی نگاه کردی دنبال یه سوژه ای گشتی، اصلا خودت شدی سوژه: "نگاش کن با خودش حرف می زنه، خانم جلوتو نگاه کن، پسره معتاده می خواست خودش رو بندازه زیر ماشین خسارت بگیره!، ..."

نچ ... هیچ اتفاقی نمی افته. شب خسته و مونده خوابیدی یه دفعه یه چیزی به مغزت فشار میاره. فشار میاره ها! هیچ جور نمیشه کاریش کرد. سر و صدا تلق و تلوق شصت بار به در و دیوار می خوری که این خروس بی محل رو ساکت کنی. آره دیگه بقیه فکر می کنن خیلی شلوغ می کنی. غافل از اینکه تازه داری سعی می کنی اوضاع رو آروم کنی: درونت قیامتی برپاست ... 


 
مصائب یک وبلاگ نویس-3
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢  کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ، آموزش نکات

(19) صبر صبر صبر. حرف اول و آخر برای یک کار خوب که می خواد گل کنه.

(20) تلاش و تداوم. روز اول صدبار مطالبتو مرور می کنی. زیر و زبرش درست باشه، نقطه گذاری، اندازه قلم، رنگ قلم، ... روز دوم پنجاه بار، روز سوم یک بار، روز چهارم نه خودت سر در میاری چی نوشتی نه بقیه

(21) برای کی می نویسی. اونایی که میان سراغت باید بدونن برای چی سر بزنن و چی گیرشون میاد


 
یک پایگاه شعر و یک مجموعه رومیزی از اشعار
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢  کلمات کلیدی: خبر ، ادبی

اگر به شعر و شاعری علاقه دارید

و امکان جستجوی شعر مورد نظر مهم است

و می خواهید نقشی در تصحیح متون داشته باشید 

http://ganjoor.net/ 

از راه زیر هم می توانید صاحب یک مجموعه رومیزی از اشعار شاعران به نام باشید

http://ganjoor.sourceforge.net/


 
تشنگی
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۱  کلمات کلیدی: کوته نوشت

کویر تشنه باران

باران تشنه تر


 
 
 
 
log